خرید بک لینک
خسته ام فقط از خیلی چیزا اذیت میشممامان میگه هیچی نگو و من نمیتونم خودمو کنترل کنم چون تحمل ندارم دیگه هی باید بریزم تو خودم همه چیو با مامان حرف بزنم گریه میکنه با بابا حرف بزنم قهر میکنه دلمم نمیخواد درباره مشکلات خونه با هیچکس دیگه ای صحبت کنم خیل

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: شنبه 29 مهر 1396 ساعت: 3:04

اینکه "مرد" بار اومدم چقدر غم انگیز و سخت بود

و این روزا چقدر خوبه که دلم نمیخواد و لازم هم نیست مرد باشم

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 8:26

کاش میدونست هربار که بهم میگم بی عاطفه ای و اهمیت نمیدی

چقدر هربار سعی میکنم احترامشونو نگه دارم

که چقدر همین اهمیت ندادنه که باعث میشه توهین نکنم

چقدر تمام تلاشمو میکنم که حرف نزنم

چقدر حرص میخورم تو خودم میریزم

مغزم انگار کثیفه انقدر حرف نگفته توش هست

دلم میخواد دربیارمش بگیرم زیر شیر آب بشورمش

واسم دیگه مهم نیست که نمیدونن حتی

کاش یه کم بمیرم

نوشته شده توسط Favania | لینک ثابت |

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 8:26

ازش خداحافظی کردم بعد از ساعت ها گریه کردن هرچی زور داشتم جمع کردم و بهش گفتم بهتره دیگه به این رابطه بلاتکلیف ادامه ندیم. الان چند روزهآتیش زدم به خودم الهی بمیرم براش چقدر ناراحت شد چقدر تنهاست کاش میشد کنارش باشم و آرومش کنم ذره ذره وجودم میخواد که آرومش کنه اما دورم ازش خدایا خسته ام از این همه نرسیدن! بعد نگاه میکنم تازه خیلی هم زوده! یه عالمه سال مونده و نمیدونم چیا قراره بشه، تا کی قراره نش

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 8:26

حالم خوب نیست

شدیدا نیاز دارم با یکی حرف بزنم اما دلم نمیخواد سراغ هیچکدوم از آدمایی که هستن برم

گریه دارم

نمیدونم قراره چی بشه

حالم بده

همش دوست دارم بخوابم یا تنها باشم

نمیدونم چرا اینجوری شد :(

نمیخوام با کسی حرف بزنم، یکی مشکلات خودشو داره یکی خوشحاله

دوست ندارم ناراحتیای الکی خودمم بریزم سرشون

کاش اذیتم نکنن دیگه انقدر

کاش پیام نده کسی بهم

کاش تنها نبودم یکیو داشتم :(

نوشته شده توسط Favania | لینک ثابت |

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 8:26

هیچوقت در طول عمرم انقدر از دعوای پدر و مادرم نترسیده بودم

خب گاهی پیش میاد، اتفاقی نمیافته که

نمیدونم امشب چرا انقدر ترسیدم

خوابم نبرده تا الان

آماده ی گریه ام فقط یه تلنگر لازم دارم

کاش میشد فردا برم دانشگاه خونه نباشم نه ببینمشون نه صداشونو بشنوم

خیلی کار ریخته سرم

اوضاع خوب نیست ولی شاید همه چی آخرش حل میشه

این ترم سخته باید کلی درس بخونم

خسته ام خیلی

نمیتونم ذهنمو جمع کنم

نوشته شده توسط Favania | لینک ثابت |

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 8:26

صفحه بندی